| یادمان باشد، زود دیر می شود پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودک را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت:خواهش می کنم به داد این بچه برسید.بچه ماشین بهش زد و فرار کرد. پرستار:این بچه نیاز به عمل داره باید پولشو پرداخت کنید. پیرمرد: اما من پولی ندارم پدر و مادر این بچه رو هم نمی شناسم.خواهش می کنم عملش کنید من پول و تا شب براتون میارم… پرستار:با دکتری که قراره بچه رو عمل کنه صحبت کنید. اما دکتر بدون اینکه به کودک نگاهی بیندازد گفت: این قانون بیمارستانه. باید پول قبل از عمل پرداخت بشه. صبح روز بعد... همان دکتر سر مزار دختر کوچکش ماتش برده بود و به دیروزش می اندیشید. | |||||
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مهر ۱۳۹۱ ساعت 10:40 PM توسط sedaghat
|
(دانشجوی تربیت بدنی)